تبليغاتX
انسانشناسی فرهنگی

جبار رحمانی

 یکی از مباحث مهم در علوم اجتماعی، مبحث مسائل اجتماعی است. البته عموماٌ این موضوع را متخصصان مطرح می کنند. اما در کنار این مساله جالب است که نظر مردم را در مورد مسائل اصلی ای که خود را به آن مبتلا می دانند، بپرسیم. برای من فرصتی پیش آمد که نظر دانش آموزان را بپرسم.
امروز بجای یکی از دوستان برای تدریس در یک دبیرستان غیرانتفاعی در جنت آباد رفتم سر کلاس سوم ریاضی. درس تاریخ بود و موضوع ایران پس از انقلاب.  بحث را به سمت ذهنیت دانش آموزان در مورد مسائل اجتماعی ای که برایشان مهم است، کشاندم. اجماع عمیقی بر سر یک بحران اصلی بود: مساله جنسیت، البته نه فقط در مفهوم سکس، بلکه تاکید آنها بر این مساله ترکیبی بود از سکس و وجوه فرهنگی و اجتماعی روابط  با جنس مخالف. در ذیل این بحث مشک عدم آموزش در این زمینه توسط مدرسه و یا بالاخص خانواده و کوتاهی والدین در آموزش در این حیطه  را مطرح کردند. یکی از دانش آموزان که قبلاٌ مشتری پر و پا قرص روزنامه شرق بود، می گفت:" پدر من آدم  روشنفکر و مدعی آن هم هست. اما در حیطه این مسائل {جنسیت و سکس} به من که میرسد، خیلی هم آدم متعصبی می شود، طوریکه از خیلی از مذهبی ها هم شدیدتر سخت گیری می کند". بقیه هم از برخورد جامعه با این مساله و آشفتگی آن صحبت می کردند. یکی دیگه از بچه ها گفت:" طوری شده که اگه هم بخوای روابط سالمی با جنس مخالف داشته باشی، نمی تونی یا خیلی هم سخته".  در حاشیه این موضوع که به تعبیر یکی دیگر از دانش آموزان "مهمترین مساله"  است، از سخت گیری های جامعه و شکاف ساختاری که در روابط میان جنسیت ها وجود دارد و از سخت گیری ها و عدم آزادی های فردی و اختیار عمل در حیطه شخصی بویژه در این موضوع صحبت می کردند. به نظر آنها سخت گیری جامعه و فاصله ای که میان دختر و پسر ایجاد می کنند سبب می شود که " وقتی بزرگ می شویم، دختر برای ما مثل یک هیولای وحشتناک و ناشناخته در میاد".  برای آنها این سوال مطرح بود که چرا وقتی این همه سخت گیری بیشتر سبب گسترش فساد و ریاکاری می شود، فکری و برنامه ریزی ای برای آنها نمی شود. برای آنها هر چه بیشتر از این موضوع غفلت شود، فساد بیشتر می شود. و نکته مهم این است که از نظر آنها این وظیفه جامعه و حکومت است که در این حیطه برنامه ریزی کند. خیلی در مورد نقش یا وظیفه خودشان در این مورد حرفی نمی زدند، آنها به دنبال حقوق خود بودند تا تکالیف و وظایفشان. البته ذیل این بحث، آنها بر وجود نوعی اخلاق (مذهبی یا غیر مذهبی) در این حیطه تاکید داشتند. در این میان یکی از دانش آموزان که همچنان بیانگر تفکر سنتی بود اعتقاد داشت که بیشتر کردن امکان رابطه میان دو جنس به معنای افزایش امکان خطر برای آنهاست. اما چندان این نظر را عموم همکلاسی هایش نپذیرفتند.

با توجه به بحث چند سوال مطرح است: 1- مساله اجتماعی را در کجا باید جستجو کرد؟ 2- مسائل اجتماعی درون ذهن مردم را در کجای برنامه ها و تحقیقات باید قرار داد؟ 3- چگونه باید راه حلی برای این مساله ها مطرح کرد؟

                                                                                                           

+ نوشته شده در  شنبه سی ام دی 1385ساعت 22:51  توسط مجنون آموسی و جبار رحمانی   | 

جبار رحمانی

امروز سر کلاس زبان فرانسه، استاد برای اینکه شاگردانش بتوانند جمله های فرانسوی را در حیطه محل سکونت و نام و ملیت و ... تولید کنند از آنها خواست که هر جوابی را که دوست دارند، بدهند. وقتی هر کدام از بچه ها به نحوی خودشان را معرفی کردند، برای من یک چیز خیلی جالب بود، آرمان شهرهای ذهنی آنها در محورد محل سکونت و ملیت بیش از هر چیزی بطور محسوس گرایش به یک نقطه تاریخی و جغرافیایی داشت: "غ.ر.ب". به این فکر می کردم که فرهنگ غرب در اشکال متنوعش چگونه  و چقدر در ما نفوذ دارد. همه برای خودشان نامها و شهرهای مهم اروپایی و آمریکایی را با لحن آرزومندانه ای انتخاب کرده بودند: فرانسوا و لویی اهل پاریس بودند، ناتالی و امیلی اهل نیویورک، ونسان اهل رم، و ... . شاید همه اینها به نوعی تمرین زبان آموزی محسوب شوند، اما آنچه که جالب بود حس و حال بچه ها موقعی که خود را در موقعیت یک غربی اهل غرب تصور می کردند، تمنایی خوش و لذت بخش، با ناز و غمزه ای مختص سیندرلاها و پرنسس های داستانهای غربی؛ گویی اهمیت و ارزش آنها بیش از یک غربی واقعی است. خوب بخشی از این وضعیت ناشی از فضای انتزاعی زبان آموزی بود، اما بهره ای وسیع از واقعیت ناخودآگاه ایرانی داشت. ذهن ایرانی در فضای انتزاعی خودش بلندایی را جستجو می کند که مصداقش "غ.ر.ب" است. این وضع را در فضاهای دیگر بسیاری هم می توان جستجو کرد، هر کس بدون شک مصادیق بسیار برای این موضوع دارد.
شاید این وضع طبیعی به نظر آید، چون عموماً آدمها متاثر از فرآیندهای کلان تاریخی اند که آنها را دربرگرفته است و امروزه تاریخ آنگونه که می نمایانندش بیش  از همه متاثر از غرب است.علی رغم تلاش رسانه های رسمی برای ارائه تصویری خاص از غرب برای ما،  مولفه های تصویر غرب آنگونه که رسانه های رسمی برای ما به تصویر می کشند، و آنگونه که در ذهن ما وجود دارد، خیلی متفاوت است. به هر حال وجه مشترک بار عاطفی تصویر غرب برای عموم افراد، حتی خیلی از رادیکال های مذهبی، شامل مولفه های زیبایی ، تنعم، خوشایندی، مطلوبیت، جذابیت و.. است. البته هر کس به ظن خودش این وجوه بار عاطفی را به تصویر می کشد و مصداق آنرا تعیین می کند، یکی در آرمان شهر علم غربی و دیگر در آزادی، و سومی هم در رهاشدگی اخلاقی. گاهی هم می بینی که کاتولیک تر از پاپ شده اند و تصیر ذهنی یک ایرانی حتی از واقعیت غربی هم فراتر رفته و شاید اگر برای یک نفر اهل غرب آنرا تعریف کنی او هم شیفته "غ.ر.ب" موجود در ذهن ما می شود. خب تخیل است و واقعیت، اما مرزشان به هم آمیخته و درهم شده است.
برای من این سوال مطرح است که این تصویر چرا شکل گرفته است؛ یک واقغیت تاریخی است یا بهره ای از حقیقت هم دارد و یا هردو؟ با این تصویر چه باید کرد؟ به گمانم پاسخش را باید در تاریخ و نحوه عملی زندگی ما دنبال کرد یا در ...


                                                                                           

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 23:1  توسط مجنون آموسی و جبار رحمانی   | 

چالش‌های هویت در آمریکا: ساموئل هانتینگتون، 1384، انتشارات موسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بین‌المللی ابرار معاصر تهران، 500ص.

مجنون آموسی

عنوان انگلیسی این کتاب who we are? ( ما کیستیم) است که در چهار بخش و دوازده فصل تدوین شده است. هانتینگتون سعی کرده است در آن به مسئله هویت اصیل آمریکایی بپردازد، به بیان دیگر به آن نوع هویتی بپردازد که فردی که در آمریکا زندگی می‌کند قبل از هر چیزی خود را یک آمریکایی بداند و نه اینکه خود را با انواع و اقسام شاخصه‌های فراملی  و فروملی تعریف کند و مبنای تعریف از خود را ویژگی‌های زبانی، قومی، و فرهنگی بداند که با آن به آمریکا مهاجرت کرده است. هانتینگتون در هیچ جای کتاب کتمان نمی‌کند که تعصب شدیدی به ملیت آمریکایی دارد و همواره از خود به عنوان یک وطن‌پرست یاد می‌کند. در واقع آنچه برای او به عنوان یک آمریکایی دوست‌داشتنی است اصول " منش آمریکایی " یکپارچه است.این کتاب بازنمایانندة مباحثی است که پیرامون هویت و تغییر هویت آمریکایی در طول تاریخ شکل گرفته است، سپس به هویت‌های هیبریدی یا ترکیبی با غلبة عناصر غیرآمریکایی می‌پردازد که هانتینگتون شدیدا نگران این مسئله است و در چشم‌انداز خود به احیای هویت آمریکایی اشاره می‌کند. نویسنده در این کتاب پس از مقدمه‌ای کوتاه، در بخش اول به مسائل مرتبط با هویت ، بحران هویت ملی و هویت‌های ملی و غیرملی می‌پردازد. در بخش دوم به هویت آمریکایی و مولفه‌های آن ، فرهنگ انگلو – ساکسون و دین و مسیحیت به عنوان عناصر زیربنایی هویت آمریکایی و نهایتا به پیدایش، رونق و اضمحلال این هویت پرداخته است. بخش سوم به چالش‌های پیش روی هویت آمریکایی اختصاص دارد و در آن مباحثی از قبیل تخریب هویت آمریکا و ظهور هویت‌های نیمه‌ملی ، همانندگرایی و تغییر تابعیت‌ها ، مهاجرت‌های روزافزون و یکپارچه شدن آمریکا با جهان مطرح می‌شود. بالاخره در بخش چهارم به چشم‌اندازهای احیای هویت آمریکایی و خطوط گسل قدیم و جدید، و آمریکایی قرن 21 پرداخته است.
فرض اساسی این کتاب که با آن نیز شروع می‌شود این است که هویت و علی‌الخصوص هویت ملی زمانی برای مردم اهمیت پیدا می‌‎کند که در معرض تهدید قرار بگیرد. به عنوان مثال انگیزة اصلی نوشتن این  کتاب  می‌تواند حملات تروریستی یازده سپتامبر باشد. آنجا که به وضوح هانتینگتون برافراشته شدن پرچم‌های آمریکا را بعد از این حملات بر سر در ادارات و مغازه‌های شهر نشانه بازبینی هویتی مردم آمریکا می‌داند که این امر باعث تقویت حس وطن‌پرستی آمریکایی‌ها شده است، ولی آنچه برای هانتینگتون ، علاوه بر خصومت‌های روزافزون برای آمریکا و کاهش محبوبیت آن در جهان، تهدید کننده است گسترش روزافزون مهاجران خارجی ( عمدتا مکزیکی و هیسپنیک ) است. هانتینگتون به وضوح از اینکه زبان اسپانیایی به دومین زبان مردم آمریکا تبدیل شده است احساس نگرانی می‌کند. اما وی برای حفظ و بقای هویت آمریکایی چهار عنصر را لازم و ضروری می‌داند که عبارتند از: نژاد، قومیت، فرهنگ ( مشخصا زبان و مذهب ) و ایده‌ئولوژی که این چهار عنصر به لحاظ تاریخی هویت آمریکایی را شکل می‌دهند. 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم دی 1385ساعت 12:56  توسط مجنون آموسی و جبار رحمانی   | 

مجنون آموسی

هويت مقوله‌اي است كه هم در سطح فرد مي‌تواند مطرح باشد و هم در سطح اجتماع. بررسي هويت قومي و هويت ملي بيشتر از اينكه در سطح فرد مطرح باشد در سطح اجتماع مطرح است. اولين نظريه‌ها براي تعيين و تعريف هويت، نظريه‌هايي هستند كه بيشتر فرد مدار بودند و واحد تحليل آنها فرد بود و بعدها كساني ديگر بحث هويت را در اجتماع مطرح كردند. در سطح فردي تحليل هويت كساني مثل ميد وگافمن و كولي را مي‌توان مثال زد كه تأثير زيادي روي كساني چون ريچارد جنكينز و هنري تاجفل – دو نظريه‌پردازي كه در سطح اجتماعي هويت كار مي‌كنند – گذاشتند.
روانشناسان اجتماعي و جامعه‌شناسان و به طور كلي عالمان علوم اجتماعي مي‌خواهند بر اين واقعيت تأكيد كنند كه احساس هويت به واسطه ديالكتيك ميان فرد و جامعه شكل مي‌گيرد. هويت كم و بيش در نگرشها و احساسات افراد نمود مي‌يابد ولي بستر شكل‌گيري آن زندگي جمعي است. ”جرج هربرت ميد“ را از اين حيث مي‌توان پرچمدار نظريه هويت اجتماعي دانست كه فرايند دستيابي فرد به احساس و برداشتي كامل از خويشتن را بررسي مي‌كند. از نظر ميد، هر فرد هويت يا خويشتن خود را از طريق سازماندهي نگرشهاي فردي ديگران در قالب نگرشهاي سازمان يافتة اجتماعي يا گروهي شكل مي‌دهد» (گل‌محمدي، 1380). مطرح شدن مفهوم “Self” دروازة تازه‌اي را براي تعريف از «خود» باز كرد، تعريفي كه لزوماً و اجباراً در مقابل با «ديگري» معني پيدا مي‌كند. به بيان ديگر تصويري كه فرد از خود مي‌سازد و احساسي كه نسبت به خود پيدا مي‌كند، بازتاب نگرشي است كه ديگران نسبت به او دارند. در اين رساله از نظريات دو تن از نظريه‌پردازان هويت اجتماعي بنامهاي ريچارد جنكنيز و هنري تاجفل استفاده خواهم كرد. جنكنيز نظريه هويت اجتماعي خود را تا حدودي در كتابش تحت همين عنوان بازگو كرده است. و هنري تاجفل هم نظرية مقوله‌بندي (مثبت) را در هويت اجتماعي مطرح كرده است.

نظريه ريچارد جنكنيز در باب هويت اجتماعي
قبل از هرچيز جا دارد كه به تعريف هويت از منظر جنكينز اشاره شود. او «هويت اجتماعي» و «هويت» را مترادف هم فرض مي‌گيرد و در اين خصوص مي‌گويد: «همة هويت‌هاي انساني به يك معنا هويت‌هاي اجتماعي هستند، ممكن نيست غير از اين باشد. فقط به خاطر آنكه هويت به معنا مربوط مي‌شود و معنا خصيصة ذاتي واژه‌ها و اشياء نيست، معنا همواره نتيجه توافق و عدم توافق است، همواره موضوع قرارداد و نوآوري است، همواره تا اندازه‌اي به اشتراك گذارده مي‌شود و تا اندازه‌اي در باب آن چون و چرا مي‌شود» (1381: 6).
هويت مقوله‌اي است كه از نظر ريچارد جنكنيز برساخته مي‌شود و چون به معنا مربوط مي‌شود مي‌توان دربارة آن به چون و چرا پرداخت. او هويت را اينگونه تعريف مي‌كند: «اين عبارت به شيوه‌هايي كه به واسطة آنها افراد و جماعت‌ها در روابط اجتماعي خود از افراد و جماعتهاي ديگر متمايز مي‌شوند اشاره دارد و برقراري و متمايز ساختن نظام‌مند نسبتهاي شباهت و تفاوت ميان افراد، ميان جماعتها و ميان افراد و جماعت‌ها است. شباهت و تفاوت با هم اصول پوياي هويت، و كنه زندگي اجتماعي هستند» (1381: 7). در ادامه چنين مي‌آيد كه هويت يك بازي است كه در آن رودررو بازي مي‌شود. هويت اجتماعي درك ما از اين مطلب است كه چه كسي هستيم و ديگران كيستند و از آن طرف، درك ديگران از خودشان  و افراد ديگر چيست؟ و از اين لحاظ است كه او معتقد است كه هويت اجتماعي همانند معنا ذاتي نيست و محصول توافق و عدم توافق است و مي‌توان در باب آن نيز به چون و چرا پرداخت. و پيرو اين نظر مي‌تواند به تبع موقعيت تغيير كند.
لغت هويت مستلزم درك دو معناي متضاد است. دو معنايي كه در تقابلهاي دوگانه در مقابل هم قرار مي‌گيرند ولي در واقع در اينجا تكميل كنندة يك مفهوم بنام هويت هستند. اين دو معنا شباهت و تفاوت هستند. گفتيم كه هويت يعني دانستن اينكه ما چه كسي هستيم و ديگران كي هستند. بنابراين ما بايد با هم ديگر شباهت داشته باشيم و ديگران هم بايستي با ما متمايز باشند. در حقيقت شباهت درون گروهي ما در قبال تفاوت برون گروهي ما از ديگران است. در واقع تفاوت و شباهت براي مقوله هويت دوروي يك سكه هستند و اين در كار جنكنيز تحت عنوان ديالكتيك بروني – دروني شناسايي آمده است كه مي‌توان اقرار كرد جنكنيز در اينجا متأثر از كار هربرت ميد در خصوص «من فاعلي» و «من مفعولي» است. ميد ميان «من فاعلي» (عامل جاري فرديت يگانه) و «من مفعولي» (رويكردهاي دروني شدة ديگران داراي اهميت) فرق قايل است.
شكل‌گيري هويت فردي در فرايند اجتماعي شدن ريشه دارد. خويشاوندي و قوميت جز هويتهاي اوليه‌اي هستند كه در مراحل بعدي زندگي از هويتهاي ديگر مستحكم‌تر و در برابر دگرگوني انعطاف‌پذيرتر مي‌شوند. يعني هر فردي در مواقعي كه اقتضا كند خود را در مقوله‌اي مثبت تعريف مي‌كند. هويت مستلزم خودآگاهي به اين امر است كه چي هستي؟ كي و كجا هستي؟ بنابراين هويت هيچگاه امري يكجانبه نيست. بلكه حاصل يك فرايند و دستاوردي عملي است.
نظريه مقوله‌بندي تاجفل
نظريه ديگري كه در اين رساله مدنظر قرار مي‌گيرد نظريه مقوله‌بندي هنري تاجفل است. براساس اين نظريه هويت افراد از عضويت آنان در گروههاي خاص توجيه مي‌شود و آنان بدنبال اين حس هويت به صورت خودبخودي، گروه خود را برتر از ساير گروهها مي‌شمارند. تاجفل هويت را به عنوان چيزي كه در درون يك گروه و مقوله جاسازي شده است مي‌بيند. در اين ديدگاه تفاوت مقوله و گروه ناديده گرفته شده است. فرضية اصلي تئوري مقوله‌بندي اين است كه هويت اجتماعي در بسياري موارد مانع جهت‌گيري فرد به طرف هويت شخصي مي‌تواند شود. اين نظريه درصدد اثبات اين قضيه است كه افراد در بسياري موارد سعي مي‌كنند خود را با مشخصه‌هاي اجتماعي مقوله‌بندي كنند و نه مشخصه‌هاي شخصي و همين موضوع يعني مقوله‌بندي فرد با مشخصه‌هاي اجتماعي باعث ايجاد درون گروه مشابه و برون گروه متفاوت مي‌شود.
قضيه كانوني نظريه مقوله‌بندي تاجفل اين است كه مردم خودشان را بيشتر به عنوان عضو گروههاي اجتماعي و كمتر به عنوان اشخاص فردي، بيشتر تحت عنوان هويت اجتماعي و كمتر تحت عنوان هويت فردي طبقه‌بندي و مقوله‌بندي كنند.
هويت در اين نظريه براساس احساس تعلق تعريف مي‌شود. يعني فرد آنهايي را كه به آن تعلق دارد بعنوان درون گروه و آنهايي را كه بدانها متعلق نيست تحت عنوان برون گروه مي‌شناسد. تعصبي كه در اين راه به خرج داده مي‌شود، باعث جستجوي هويت اجتماعي مثبت و حفظ اين هويت مي‌شود. تشكيل هويتهاي اجتماعي برپاية مقايسه‌هايي شكل مي‌گيرد كه آن فرد ميان گروههاي تعلق خود و گروههاي ديگري كه براي او قابل مقايسه بحساب مي‌آيند، انجام مي‌دهد و لذا براي اينكه هويت اجتماعي مثبت باشد، نتايج اين مقايسه‌ها بايد به نفع گروه تعلق فرد باشد. بنابراين تاجفل هويت اجتماعي را با عضويت گروهي پيوند مي‌زند و آنرا متشكل از سه عنصر مي‌داند: عنصر احساسي (احساسات نسبت به گروه و نسبت به افراد ديگري كه رابطه‌اي خاص با آن گروه دارند)، عنصر شناختي (آگاهي از اينكه، فرد به يك گروه تعلق دارد) و عنصر ارزشي (فرضياتي دربارة پيامدهاي ارزشي مثبت يا منفي عضويت گروهي). و براين اساس هويت اجتماعي از ديدگاه تاجفل عبارت است از: آن بخش از برداشت يك فرد از خود كه از آگاهي او نسبت به عضويت در گروه (گروههاي) اجتماعي همراه با اهميت ارزشي و احساسي منضم به آن عضويت سرچشمه مي‌گيرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 9:52  توسط مجنون آموسی و جبار رحمانی   |